یکشنبه 17 مهر1390
شعرش خیلی زیباست حتما تا انتها بخوانید گرم شور و عشق مستی عیش وحال غوطه ور در عالم فکر و خیال پرکشیدم از زمین و از زمان یافتم خود در مکانی لامکان چشم تا می دید انسان بود و بس از کسی بالا نمی آمد نفس آدم و حوا و هر چه زاده اند گوییا در این زمین استاده اند هاتفی در گوش من داد این پیام عمر دنیا گشته است اینک تمام روز حشر و محشر عظمی بپاست قاضی این محکمه تنها خداست یک طرف دوزخ بد و یکسو بهشت وقت آگاهی ز حکم سرنوشت هر کسی در دست خود یک نامه داشت نامه را در پیش حاکم می گذاشت بعد از آن باری تعالی می نوشت بنده اش اهل جهنم یا بهشت گشت و نوبت بر من مسکین رسید نامه ام را خواند و اعمالم چو دید با غضب افکند سوی من نگاه گفت چیزی تو نداری جز گناه خوب می دانی که اینجا برزخ است جای تو یک گوشه ای در دوزخ است در حق رب خودت بد کرده ای راه خوشبختی خود سد کرده ای کارخوب و نیک اینجا می خرند گفت تا من را سوی دوزخ برند یک نظر تا به جهنم دوختم از شرار شعله هایش سوختم ناگهان زیبا رخی از ره رسید حال زارم چون بدید آهی کشید
ادامه مطلب... |